داستان ها
-
وصیت مادر
شبی که مادر عارف چشمانش را برای همیشه بست، دنیا برای عارف تاریک شد. صدای قلبی که سالها برایش میتپید،…
بیشتر بخوانید -
افطار یتیمان
ماه رمضان بود. آفتاب کمکم در آسمان فرو میرفت و کوچهها در سکوت غروب غرق شده بودند. از هر خانهای…
بیشتر بخوانید -
نه به منصب شود بلندی مرد
شیخ اجل سعدی شیرازی چه زیبا فرموده است : نه به منصب شود بلندی مرد بلکه منصب شود به مرد…
بیشتر بخوانید -
داستان “آخرین تماس”
هوا سرد بود. برف آرامآرام روی شیشههای پنجره مینشست و اتاق را در سکوتی سنگین فرو میبرد. سامان با دستهای…
بیشتر بخوانید -
سفر به سرزمین خیال
در یک شب تاریک و پرستاره، جوانی به نام آرش در دل جنگلهای انبوهی زندگی میکرد. آرش، با موهای مشکی…
بیشتر بخوانید -
داستان عاشقی در میان طوفانهای زندگی
در یکی از محلههای شلوغ و پرهیاهوی کابل، جایی که زندگی با صداهای ناهنجار و بوهای تند آمیخته شده بود،…
بیشتر بخوانید -
عشق در سایههای سرنوشت
در قلب شهر غمزده و پر از داستانهای ناگفته، عشق عجیبی متولد شد. “آرش” جوانی با موهای مشکی و چشمان…
بیشتر بخوانید -
داستان: “غبار و جادو”
در کهکشانی دوردست و در سیارهای پوشیده از جنگلهای جادویی و دریاچههای درخشان، زندگی به روال عادی جریان داشت تا…
بیشتر بخوانید -
داستان: شاهزاده خانم و نبرد برای تاج و تخت
در نبرد نهایی، آنا با شمشیر باستانیاش به ادوارد حمله میکند. اما ادوارد که تحت تاثیر طلسم سیاه قرار…
بیشتر بخوانید -
داستان: شاهزاده خانم و نبرد برای تاج و تخت
در نبرد نهایی، آنا با شمشیر باستانیاش به ادوارد حمله میکند. اما ادوارد که تحت تاثیر طلسم سیاه قرار دارد،…
بیشتر بخوانید